

به نام پروردگار
من شکوفایی
گلهای امیدم را در رویا ها می بینم
و ندایی که به من می گوید
گر چه شب تاریک است
اندکی صبر سحر نزدیکست ...
...به نام پروردگار حکیم
چقددددددددددددددددددددددددددررر ...
دلم تنگ شده برای سکوت و آرامش و غوغای کوه .
برای اغوش طبیعت برای وسعت و ارتفاعی که همزمان می بینی برای خشونت و صفایی که یکجا هستند .
برای فراز برای فرود برای نفس زدن ها برای خستگی ها برای اینکه روحت از خوشی میخواد از تنت خارج بشه وقتی از چشم اندازی که تو خواب هم نمی بینی به مناظر روبرو و پایین و بالای سرت نگاه می کنی . برای زوزه باد برای خالی شدن سنگ ریزه از زیر پات برای تمام حسی که میاد زیر پوستت . برای جستجویی تمام نشدنی
برای تمام عاشقانه های کوه
برای سپاسی که داری از خالق ت ...
...به نام پروردگار
چقدر خاک
...
کمی اگر باران ببارد بوئیدنی میشود این خاکدان
اندکی نم بر روی خاک تمامی حرفهایی که نزدم ! سکوت ، تنهایی ، خاک ، باران ، نم و همه حرفهایی که در ذهنم نوشتم و هرگز بر انگشتانم جاری نشد .
چه انفعال مرموزی
چه توجیهی
شاید وقتی دیگر ...
...به نام دانای نهان
و چه کسی آیا میتواند به راز دنیای نهفته در کلمات پی ببرد ؟
...
...به نام پروردگار
... و لسانی مقر بالذنوب . . .
...به نام پروردگار
سی سالگی سن قشنگی ه برا من . ... .
جان شیفته رومن رولان ...
تصمیمی بزرگی که باید با قلب می گرفتم و درست وسط معرکه قلبم یخ زد ، درست وسط جلسه مشاوره ...
نمای جدیدی از ظهور عقل و نگاه جدیدی به احساسات ،
مسائل هر روزه محل کار م ،
حالت چشمم که وقتایی که کم اوردم تنگ تر میشه و برام خودم جالبه . شاید حالت فیزیولوژیک یا حتی احساسی خودکاری که باعث میشه بازتاب کمتری از دنیا یا چیزی که ناراحتم میکنه وارد درونم بشه ،
صدایی که مثل صدای گاهی اوقات مرضیه (دوستم) از ته چاه در میاد و
چه همزمانی جالبی بین تمام این وقایع تکراری و نوظهور وجود داره و جملاتی که همه با هم قهرن ن انگار و نمیتونن کنار هم موندن و تحمل کنن .
و انفعال
که این نیز بگذرد ....
چیزی که دلم میخواد یه قلم کهنه تراش متوسط و جوهر ارغوانی و کاغذ نیمه گلاسه که مدام بنویسم : سفر . سفر ی با " سین " کشیده و نه با " ف " کشیده اونطور که همیشه استادم میگفت ...
سفری بی همسفر مثل مرگ و زیبایی این که امید همچنان در کار زایش ه .
...به نام پروردگار
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی * که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی
شده ام خراب و بد نام و هنوز امیدوارم * که به همت عزیزان برسم به نیک نامی
تو که کیمیا فروشی نظری به قلب ما کن * که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی
عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود * نه به نامه پیامی نه به خامه سلامی
اگر این شراب خامست اگر آن حریف پخته * به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی
زرهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح * که چو مرغ زیرک افتد ننهد به هیچ دامی
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف ومفروش * که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
بکجا برم شکایت بکه گویم این حکایت * که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ
که چنان کشنده ای را نکند کس انتقامی
...به نام پروردگار
آدما ناخن هاشون رو مانیکور می کنند
شایدم کوتاه می کنند
شایدم سوهان می کشند
ولی من ناخن هامو می خورم
قبول ؛ کار زشتیه
ولی یادتون باشه
تا حالا هیچکس رو چنگ نزدم
***********
فکر کردم موهام فرفریه
از ته زدمشون
دیدم بابا , موهام صاف ه
کله م ؛ بالا و پایین زیاد داره !
***********
آهای زنها , خوب گوش کنین
تو سینه تون قلب فلزی دارین
از من همش طلا و نقره میخواین
اگر چه خیلی زشتم
ولی یه روح دارم ؛ با صفا ...
*************
میدونی ! ... هیچکی نمیگه حالت چطوره ؟!
" شل سیلور استاین "
...
بنام پروردگار
زمین زخمی از خیش ومن زخمی از خویش ؛ زمین زخمی از خیش و من زخمی از خویش ؛ زمین زخمی از خیش و من زخمی از خویش ؛ زمین زخمی از خیش و من زخمی از خویش ...
یکی بیاد یه حرف حساب تازه بزنه ... از این همه نقطه خسته شدم . از این همه نظرات به ظاهر قشنگ اما پوچ و خودخواهانه خسته م .
دلم یه جاده میخواد که انتها شو نبینم . خوب ؟!. برونم بی اینکه ماشینی از مقابل بیاد . بارون هم بیاد (لطفا) ، موزیکی هم نباشه جز صدای باد و بارون . فقط . و برونم
همین . چیز زیادیه؟
خداااااااااااااااااااااااااایا ااااااااااااااااااااااااااااا
...